تبلیغات
بانک چشمگیر مقالات ، تحقیق ، رساله و پایان نامه
پژوهش ها و تحقیق آماده ، انشای آماده ، نوشته آماده برای مدرسه

راهکارهایی برای برطرف کردن نگرانی هایمان

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:29 ق.ظ

هیچ انسانی بر روی کره ی زمین وجود ندارد که نگرانی نداشته باشد . برخی از نگرانی ها کوچک هستند و بعضی بزرگ ولی معمولا هر روز نگرانی ای وجود دارد که ما را آزار می دهد. مشکل این جاست که ما هم هیچ اقدامی در جهت برطرف سازی آن مساله صورت نمی دهیم، در حالی که اگر در این ارتباط کاری کنیم (حتی عملی با تاثیر کمتر) نگرانی مان به صورت قابل ملاحظه ای کاهش پیدا می کرد. در این جا، روشی 7 مرحله ای و گام به گام برای کاهش یا حذف نگرانی های عمده روزمره تان ارایه می شود.
1. مشکل و نگرانی تان را یادداشت کنید. اجازه ندهید که نگرانی در ذهن تان جولان دهد، آن را روی کاغذ بیاورید و متمایز و مجزا از دیگر کارهایتان بنویسید. مهم نیست که دیگران این نگرانی را بزرگ می دانند یا کوچک، بلکه مهم این است که بدانید مهم ترین مشخصه نگرانی تان چیست.
2. می توانید لیستی از 3 تا 10 کاری که می توانستید برای حذف و کاهش این نگرانی صورت دهید تهیه کنید. یکی از آن ها را انتخاب کرده و بنویسید.
3. یک نفس عمیق بکشید. توجه کنید که این عمل چه تاثیر آرام بخشی بر روی شما دارد. حالا بر روی آن اقدامی که برای رفع نگرانی یادداشت کرده بودید تمرکز کنید.
4. به خودتان نکات مثبت را القا کنید. به خود بگویید که در حل این مشکل موفق خواهید شد و به اهدافتان خواهید رسید. اصلا مهم نیست که به این باور و اعتقاد دارید یا نه فقط حتما این کار را انجام دهید.
5. در ذهن تان تصویری از خود را در حالی که دارید آن مشکل را حل می کنید، مجسم کنید. خودتان را در حالی ببینید که دارید مشکل تان را حل می کنید. وقتی که این ذهنیت را در خود ایجاد می کنید مشکل چطور به نظر می رسد، خودتان چه احساسی دارید؟
6. حالا در ذهن خود آن زمان و حالتی را تصور کنید که تمام مراحل را رفته اید و مشکل را حل کرده اید. فکر کنید کار را انجام داده و مشکل تان حل شده. در این حالت چه احساسی دارید؟ ببینید که تکمیل و انجام آن کار چه تاثیری در جهت کاهش یا حذف نگرانی هایتان داشت. آن تصویر را در چشم ذهن تان نگاه داشته و حفظ کنید.
7. حالا شروع کنید. کارتان را همین حالا یا در اسرع وقت شروع کنید. این روش باید در درجه اول اهمیت در برنامه روزمره تان باشد.
این روش و برنامه در صورتی ممکن و عملی خواهد بود که شما اقدام ملموسی در جهت حل مشکل صورت دهید و اجازه ندهید که مشکلات کوچکی از این دست به مشکلاتی بزرگ تبدیل شوند. بزرگترین متفکر معاصر حکیم ارد بزرگ می گویند :(( هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگوییم : اینبار ، کار ناتمام را به پایان می رسانم.)) پس بیایید بگوییم که شما دارید کاری را انجام می دهید که از نظر شما بحرانی تصور و برداشت می شد و اکنون آن را به مشکل قابل حلی تبدیل می شد و اکنون آن را به مشکل قابل حلی تبدیل کرده اید و حالا می توانید هر اقدامی در جهت حل آن صورت دهید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفت زیادی

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:24 ق.ظ


معرفت زیادی
الهام شایگان ـ ایوانكی


تا یادم میاد، از این روز متنفر بودم. یک روز پر از اضطراب. ننه خدا بیامرزم می گفت آدمیزاد زود به همه چی عادت می کنه؛ نمی دونم چرا من هنوز عادت نکردم؟...

ــ اااااااکبر ....

باز هم همین صدا. چرا همه چی این قدر تکراری شده؟

ــ ااااکبر... چرا جواب نمیدی؟... حتماً داری باز چرت و پرت می نویسی؟ کاش چندرغاز ارزش داشتن اونا؛ اون وقت وضعیت من این نبود.

بازم غرغر خانم شروع شد. این عادتشه، همیشه غر میزنه. اون اوایلو یادش رفته، می گفت همین که میگم شوهرم نویسنده است برام کافیه. تا خرش از رو پل رد شد، دیگه ما شدیم چرت و پرت نویس!

باز این در کوبیده شد به هم:

ــ باز که نشستی داری می نویسی!

ــ پس چکار کنم؟

ــ خب یه چاره کن. امروز اول برجه، هنوز خواهرزاده ام رو پاگشا نکردم. یخچال مثل جیب جنابعالی خالیه. شیر خشک بچه تموم شده. حتی نون هم تو خونه نیست مرد. تو چقدر بی خیالی! پاشو بگرد دنبال کار. این کاغذ بازی ها و چرند نویسی ها که نشد کار!

همین جوری یکریز حرف می زد. دیگه تحمل حرفاشو نداشتم . این یارانه هامونو هم که نمیریزن باهاش نون بخریم. فقط نون هم که نیست.پول برق، آب، تلفن، گاز، وااای صاحب خونه، شیر خشک بچه.... نه مثل این که باید برم دنبال یه کار دیگه. ما که توی نویسندگی خیری ندیدیم.

کت و شلوارم مثل همیشه اتو خورده است. همون کت و شلوار عروسیمونه که آقام خدا بیامرز واسم خریده. حالا کجا برم دنبال کار؟ میرم پیش ناشر واسه چاپ کتابم. اگه کمکم کنن یکیش هم چاپ بشه، نونم تو روغنه. آره از اونجا شروع می کنم .

ــ سلام آقا، خسته نباشید.

ــ سلام؛ امرتونو بفرمایید.

ــ اومدم واسه چاپ کتابم ....

دیگه نذاشت حرف بزنم.

ــ به به... حالا چقدر میخواین هزینه کنید؟

ــ شما نذاشتین حرفمو تموم کنم. خواستم بگم واسه هزینه اش کمکم کنید؛ اگه فروش کرد که می کنه....

به اینجاش که رسید، دیگه نذاشت حرف بزنم.

ــ برادر من، شما داری کار معنوی می کنی. می دونی چقدر به شما این کار معرفت میده؟ همین بهترین هزینه واسه شماست.

چقدر هم قشنگ حرف می زد. کاملاً گوش دادم و تو ذهنم ضبطش کردم كه واسه اعظم تعریف کنم تا به من افتخار کنه. از انتشاراتی که اومدم بیرون، حس کردم جیبام پر از پول با طعم معرفت شده.

اعتماد به نفس زیادی پیدا کرده بودم که بعداً فهمیدم بهش میگن اعتماد به نفس کاذب؛ مثل آنتن دهی تلفن های همراه.

رفتم سراغ حسین آقا قصاب، واسه عیال گوشت بگیرم، بلكه این خواهرزاده اش رو پاگشا کنه. آخه این چه رسم و رسومیه که ما داریم؟

ــ به به... اکبرآقا؛ چه عجب از این طرفا؟.... چند کیلو بکشم؟...فکر کنم دیگه کتابت چاپ شده و اومدی ولخرجی!

ــ نه بابا، کتاب کجا بود؟

ــ هزاربار بهت گفتم این کاغذ پاره هاتو بیار من ازت می خرم. جون میده واسه پیچیدن گوشت.

جوابشو ندادم، اما پر بیراه هم نمی گفت. اما حیفه این همه معرفت رو بپیچه دور گوشت.

ــ حالا چند کیلو بکشم؟

ــ دو کیلو فکر کنم بس باشه. چقدر میشه؟

ــ قابل شما رو نداره، 40 تومان ناقابل.

دستمو که بردم تو جبیم، تازه یادم اومد که جیبام خالیه. لامصب این معرفت هم باد میندازه تو جیبا، آدم فکر می کنه پول داره.

ــ ببخشید حسین آقا، من پول ندارم اما تا دلت بخواد معرفت دارم. چقدر معرفت بدم خدمتتون؟

حسین آقا از اون نگاه هایی کرد که عاقل ها بر نادان

می کنند و گفت: نه مثل این که تو خل شدی!

به مخم فشار آوردم تا اونایی رو که آقای ناشر گفته بود و من ضبط کرده بودم، به زبون بیارم. حتی یه کلمه اش هم یادم نمونده بود. سرمو انداختم پایین و بیرون

اومدم.

واقعاً این چه معرفتیه که باهاش نمیشه دو کیلو گوشت خرید؟!... رفتم توی صف نونوایی، شاید باهاش نون بدن. اونجا هم نشد. تازه مردم ریختن سرم که چرا پول نداری توی صف وایستادی، وقت مارو گرفتی؟ نزدیک بود کتک هم بخورم.

چقدر بده ثروتی از معرفت داشته باشی و نتونی خرجش کنی. دیگه خسته شدم، رفتم خونه .درو که باز کردم، دیدم صاحب خونه اومده، اعظم هم داشت مثل همیشه حرص می خورد.

اعظم همیشه میگه تنها چیزی که تو خونه واسه خوردن پیدا میشه،همین حرصه. بذار همه حرصارو اعظم بخوره، من همیشه قانعم.

رفتم یه ذره معرفت خرج صاحبخونه کنم که نه گذاشت و نه برداشت، حکم تخلیه رو گذاشت رو میز و رفت. حالا من موندم و یه عالمه معرفت خرج نکرده که نمی دونم باید باهاش چکار کرد؟...



نوع مطلب : ادبیات و هنر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه می‌توانیم موفق شویم

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:22 ق.ظ


چگونه می‌توانیم موفق شویم
بخل و حسد؛ سرطان روح

میشل بیر می‌گوید: حسود چون ببری است كه نه تنها شكار خود را می‌درد بلكه از فرط خشونت به قلب خود نیز لطمه می‌زند.

آیا می‌دانید چنانچه تعدادی خرچنگ را در جعبه‌ای قرار دهیم چه اتفاقی می‌افتد؟ تصور این ست كه آن‌ها به راحتی از دیوار جعبه بالا می‌روند و خود را خلاص می‌كنند لكن چنین نیست. به محض اینكه خرچنگی از دیوار بالا رود دیگران به او آویزان شده و او را پائین می‌كشند.

بدین ترتیب هیچ خرچنگی نمی‌تواند از جعبه خارج شود و جان خود را نجات دهد و در نهایت تلاش هیچ كدام به نتیجه نرسیده و همگی خواهند مرد. آیا شگفت‌آور نیست؟

حالا تصور كنید انسانی كه به عارضه حسادت مبتلاست. او هم كه به علت دارا بودن این خصلت عموماً در زندگی احساس عقب‌ماندگی می‌كند، چشم رشد و ترقی دیگران را ندارد و تا می‌تواند دیگران را به هر نحوی از موفقیت باز می‌دارد. حسادت از فقدان خصلت نیكوی مناعت ناشی می‌شود و در همه جوامع و افراد عمومیت دارد و فاجعه آنجاست كه اگر این روحیه منفی در جامعه‌ای و كشوری مسلط باشد نتیجه آن عقب‌ماندن و هرز رفتن نیروها و امكانات آن جامعه خواهد بود.

نوشته:شیو خرا

ترجمه:عبدالله مولیانی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سه شعر كوتاه از سه شاعر كُرد

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:21 ق.ظ

شعر جهان
سه شعر كوتاه از سه شاعر كُرد
ترجمه: احمد حق ناس (بوكان)

چشمه

مسعود پریشان

چه كسی تو را در آغوش می‌گیرد

دیر می‌فهمند

وقتی كه سنگ را در هم می گیرند

چشمه ز دریا دل می‌كند.





انسان

محمد عباس

خیلی وقت‌ها قشنگ است

مانند دریا و

قناری و بهشت

خیلی وقت ها.... نه

من همیشه دركمینم

منِ شكارچی

من....!





تن پروانه دل می‌سوزد

چنار نامیق

قشلاق است

تن پروانه دل می‌سوزد

ز گرما

دیماه است

انگشتان عجول شعر می‌ریزد

از سرما

دیدنت برای من درد است

تو می‌پنداری كه برای من خوشایند است

دیگر عزیزم چه بهانه مانده كه تو نگیری

تو زخم كاری ام را مبین

كه این زخم جگر است



نوع مطلب : ادبیات و هنر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :59
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...