تبلیغات
بانک چشمگیر مقالات ، تحقیق ، رساله و پایان نامه - گنجی در طلسم قلعة جمشید
پژوهش ها و تحقیق آماده ، انشای آماده ، نوشته آماده برای مدرسه

گنجی در طلسم قلعة جمشید

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-04:05 ق.ظ

گنجی در طلسم قلعة جمشید
دكتر محمدابراهیم باستانی پاریزی / بخش هفتم


مقصود من این است كه حكام كرمان، آنها كه می‌‌خواهند شریك اقتصادی تجار شوند یا ثروتمندان را مصادره كنند، بزرگترین لطمه را به امنیت اقتصادی شهرهای كویری زده‌اند و متأسفانه تعداد این حكام چندان هم كم نبوده است.

نمونه شاخص عكس این حكام مثلاً محمد اسماعیل‌خان وكیل‌الملك در عصر قاجاری بود كه در هر روستای كرمان حمام ساخت و كاروانسراها را تكمیل كرد و قیمت كالای صادراتی را بالا برد و یا در عصر سلجوقی ملك قاورد كه مثلا كاروانسرا و میل راهنما در فهرج ساخت، یا همین تركان خاتون و پادشاه خاتون قراختائی كه چند روستای خاتون‌آباد تازه احداث كردند و میدان و كاروانسرا در شهر ساختند، یا همین گنجعلی‌خان، كه منشی او میرزامحمد ابراهیم وقفنامه‌اش را نوشته است،‌ درآخرین نقطه‌های ارتباطی راه كویر در دهی طرف یزد كاروانسرای كرمونشو و زین‌الدین را ساخت و در منتهی‌الیه راه خراسان حوض گنج را بنا كرد و به عنوان پس بندر جاسك، كه یكی از مهمترین بنادر فراموش شدة كرمان است، آبادی گنج‌آباد بنا كرد و در واقع با ساختن برج به نام خود در ساحل زاینده‌رود، به شاه عباس گفت: «من راه كویر را تا كنار زاینده رود به شما تحویل دادم. دیگر خود دانید و اخلاصتان.» تا آخرین لحظة عمر نیز در سفرهای بیابانی مواظب اوضاع بود و بالاخره در قندهار بود.

گنجعلی‌خان به روایتی در سال 1033ق/1623 و به روایت دیگر 1034ق/1624، بعد از 30 سال حكومت كرمان و قندهار، «هنگامی كه بر بالای ایوان ارگ قندهار در سریری كه محجر ایوان تكیه داشت، خوابیده بود، محجر سستی پذیرفته، او در میان خواب و بیداری از سریر نطع خزیده، به زمین افتاد و ودیعت حیات به قابض ارواح سپرد. بعد از زمانی دراز خدمتكاران واقف شدند، پسرش علیمردان‌خان نعش پدر را از قندهار به مشهد مقدس معلی نقل نموده، در روضه رضویه مدفون گردانید.»41 وزیری مرگ او را در تابستان این سال می‌نویسد و به همین سبب در پشت بام خوابیده بوده است و گوید: «در سال هزار و سی و پنج [1035ق/1625] تابستان بالای بام بر روی تخت خوابید،‌ نزدیك صبح خواب‌آلود جهت ادرار برخاست، از بام به صحن خانه افتاد، افتادن همان و مردن همان.»42

یك اشارة كوتاه وزیری دارد كه گنجعلی‌خان در آخر عمر از حكومت كرمان معزول شده و تنها حكومت قندهار داشته و به همین دلیل احتمالاً باید مرگ او را نیز مشكوك دانست. به هرحال فرزندش علیمردان‌خان همچنان مورد توجه بود و بعد از مرگ پدر، به حكومت همان قندهار تثبیت شد. آب انبار علیمردان‌خان تا پیش از لوله‌كشی آب، سالی چند ماه كرمان را آب می‌داد و كتیبه‌ای به خط علیرضا عباسی بر سنگ مرمر نوشته شده بود كه تاریخش این است: «لب جهانی ازین بركه می‌شود سیراب» (1029ق/1640).43

علیمردان‌خان بعد از مرگ شاه عباس (1038ق/1628) در زمان شاه صفی‌مورد خشم قرار گرفت و به اصفهان احضار شد و نیامد و از همان قندهار به هندوستان پناه برد و تا آخر عمر در هند بود و از آن پس، قندهار هم به چنگ هندوستان افتاد كه داستان مفصلش را در كتاب نگارنده، گنجعلی‌خان، فصل تحت عنوان «آزرده ز بیگانه و افسرده ز خویش» و «دروازة طلایی هند» و «به خاطر مشتی سنگ» باید دید. داستانش را در مقاله‌ای در نشریة فرهنگ اصفهان هم نوشته‌ام.

اینك كه به قول كرمانیها «آب به كُرت آخر است» و این مقاله را به مناسبت درگذشت استاد نامدارم، مرحوم دكتر محمدحسن گنجی، بعد از 100 سال عمر پربار او می‌نویسم، در فكر بودم كه چگونه می‌شود مطلب مربوط به دكتر گنجی بیرجندی را به تاریخ كرمان ربط داد، براساس آن سوگند كه من خورده‌ام كه: «نباشد مقاله‌ای كه من در یادواره‌ای بنویسم و در سمیناری یا كنگره‌ای شركت كنم، مگر آنكه آن مقاله و آن یادواره به تحقیقی یا به تقریبی، به تاریخ كرمان مربوط بوده باشد»، و در این فكر بودم كه شاهد از غیب رسید.

توضیح آنكه چهل پنجاه سال پیش، من مقاله‌ای در باب گنجعلی‌خان و آثار خیر او در مجلة دانشكدة ادبیات اصفهان نوشتم، به مناسبت برج گنجعلی‌خان كه در كنار زاینده‌رود است. مقاله در مجله خواندنیها نیز نقل شد.44 بلافاصله مرقومه‌ای از دكتر گنجی، كه آن روزها جزء استادان برجسته و نامدار جغرافیای دانشكده ادبیات تهران بود، توسط مجله خواندنیها به نگارنده رسید، به این شرح كه گمان كنم سوگند مرا به انجام می‌رساند. دكتر گنجی نوشته بود:

«دوست دانشمندم آقای باستانی پاریزی، مطالعة مقالة عمیق و عالمانة جناب‌عالی تحت عنوان گنجعلی‌خان كه در شمارة 89 و 90 مجله خواندنیها به نقل از مجلة دانشكدة ادبیات اصفهان چاپ شده بود، مرا به یاد مطلبی انداخت كه بی‌مناسبت نمی‌دانم آن را به اطلاع شخص شما برسانم و آن مطلب مربوط به بستگیی است كه ظاهراً خانوادة ما با گنجعلی‌خان دارد.

قبلاً باید متذكر شوم: در یكی دو سال گذشته در خانوادة ما كه درست معلوم نیست از چه تاریخی در بیرجند و اطراف آن حكومت داشته‌اند، اشخاص معمّر زیاد بودند، من‌جمله عمر هر دو پدربزرگم كه قریب 35 سال پیش فوت شده‌اند، از 90 سال تجاوز می‌كرد و هیچ یك از برادران وخواهران ایشان هم كمتر از این عمر نكردند. و آخرین فرد مربوط به نسلی كه عموی مادر من بود و سال قبل در 90 سالگی دارفانی را وداع گفت.45 از ایام كودكی خود به خاطر دارم كه جسته گریخته راجع به پیوستگی خانوادة ما به گنجعلی‌خان داستانهای زیادی از زبان معمرین نقل می‌شد. از جمله خوب به یاد دارم در سالهای اول بعد از كودتا [سوم اسفند 1299ش / 1921] كه قانون ثبت احوال در شهر ما به مرحلة اجرا گذارده شد، من در آن ایام سالهای آخر تحصیل دبستانی خود را در مدرسة شوكتیه بیرجند طی می‌كردم.46

یك روز بزرگان خانواده در خانة پدربزرگم كه در آن تاریخ در حدود 90سال عمر كرده بود، جمع آمده بودند تا دربارة انتساب نام خانوادگی مناسبی با همدیگر مشورت كنند. در جلسة مشورتی همین پدربزرگ كه سواد درستی نداشت، ولی سینه‌اش پر از خاطرات جالب بود رو به سایرین كرده، چنین گفت: اصل و نسب خانوادة ما روشن است. ما همه اولاد گنجعلی‌خان هستیم. و او آدمی بوده است مثل امیر (و مقصودش امیر قائن، امیر حشمت‌الملك و امیر علم‌خان و امیر شوكت‌الملك بوده است) كه در فتوحات هرات در خدمت شاه عباس شجاعت به خرج داده است.47

اولاد گنجعلی‌خان پس از فتح هرات، مدتها در افغانستان امروز و در ناحیه‌ای به نام «نُك‌در» سكونت داشته‌اند و از آنجا به «سربیشه»، در 60 كیلومتری جنوب شرقی بیرجند، و سه راه بیرجند به زاهدان كوچ كرده و در محل اخیر اقامت گزیده‌اند. و مسجد و حمام گنجی‌ها در سربیشه كه هنوز وجود دارد، یادگار اقامت آنها در آنجاست؛ بنابر این نام خانوادگی ما باید «نُكدری» و یا «گنجی» باشد. از آنجا كه نام خانوادگی دوم (یعنی گنجی) به ذهن و خاطرة پیرمردانی كه در جلسه خانوادگی ما كه تعداد آنها در بیرجند بالنسبه زیاد هم هست ماند، نام خانوادگی گنجی را انتخاب كردند.48 و به این ترتیب تمام اعضای خانوادة ما كه تعداد آنها در بیرجند بالنسبه زیاد هم هست، نام خانوادگی گنجی را انتخاب كردند.

از شما چه پنهان، من همیشه در نظر داشتم كه دربارة این خاطرة ایام كودكی خود مطالعاتی به عمل‌ آورم و رابطة آن را با مدارك تاریخی روشن كنم؛ ولی متأسفانه این توفیق هرگز نصیبم نشده بود تا اینكه مقالة جناب‌عالی را در خواندنیها خواندم، و عقیده دارم با اشارات مستندی كه به مسافرتهای مكرر گنجعلی‌خان به خراسان و هرات نموده‌اید و با توجه به اینكه سرزمین قاینات به هر تقدیر در سر راه این دو ناحیه به كرمان قرار دارد، هیچ بعید نیست كه اصالتی در گفته‌ای كه من از پدربزرگم به خاطر دارم، وجود داشته باشد. چون مبنای بسیاری از حقایق تاریخی ایران در دو سه قرن اخیر، داستانهای مشابهی است كه سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و می‌شود.

ادامه دارد



پی‌نوشتها:

41. «اسكندر منشی، تاریخ عالم‌آرای عباسی، به تصحیح محمداسماعیل رضوانی (تهران: دنیای كتاب، 1377)، 1041.

42. وزیری، تاریخ كرمان، 630.

43. باستانی پاریزی، گنجعلی خان، 348.

44. خواندنیها، سال 35، شماره 94.

45. من در حاشیة این نامه نوشته بودم: و همة اینها ارث خود را در طولانی‌بودن عمر به استادم گنجی داده‌اند كه عمرش با نوح پیوند گیراد. بنگرید به باستانی پاریزی، گنجعلی‌خان، 302.

46. منسوب به شوكت الملك، پدر اسدالله علم.

47. یعنی گنجعلی‌خان در فتوحات هرات شركت داشته. درباب مأموریت‌های او رجوع شود به باستانی پاریزی، گنجعلی‌خان، 36 به بعد.

48. و خوب شد كه نكدری را انتخاب نكردند؛ زیرا نه تنها شلوغ كاری نكودری‌ها در تاریخ سیستان مایة گرفتاری اولاد آنها بود، بلكه ممكن بود اولاد شمس‌الدین تازیكو هم بعدها دادخواست و درخواست آن 25 هزار شتر كه نكودری‌ها در بیابان كرمان از آنها گردانده و برده بودند به دادگاه لاهه بدهند. علاوه بر آن امروز برای من مشكل بود در یادوارة استادم محمدحسن گنجی مطلب را این طور راحت به تاریخ كرمان ربط دهم.



نوع مطلب : تاریخ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.