تبلیغات
بانک چشمگیر مقالات ، تحقیق ، رساله و پایان نامه - مطالب علمی و پزشکی
پژوهش ها و تحقیق آماده ، انشای آماده ، نوشته آماده برای مدرسه

راهکارهایی برای برطرف کردن نگرانی هایمان

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:29 ق.ظ

هیچ انسانی بر روی کره ی زمین وجود ندارد که نگرانی نداشته باشد . برخی از نگرانی ها کوچک هستند و بعضی بزرگ ولی معمولا هر روز نگرانی ای وجود دارد که ما را آزار می دهد. مشکل این جاست که ما هم هیچ اقدامی در جهت برطرف سازی آن مساله صورت نمی دهیم، در حالی که اگر در این ارتباط کاری کنیم (حتی عملی با تاثیر کمتر) نگرانی مان به صورت قابل ملاحظه ای کاهش پیدا می کرد. در این جا، روشی 7 مرحله ای و گام به گام برای کاهش یا حذف نگرانی های عمده روزمره تان ارایه می شود.
1. مشکل و نگرانی تان را یادداشت کنید. اجازه ندهید که نگرانی در ذهن تان جولان دهد، آن را روی کاغذ بیاورید و متمایز و مجزا از دیگر کارهایتان بنویسید. مهم نیست که دیگران این نگرانی را بزرگ می دانند یا کوچک، بلکه مهم این است که بدانید مهم ترین مشخصه نگرانی تان چیست.
2. می توانید لیستی از 3 تا 10 کاری که می توانستید برای حذف و کاهش این نگرانی صورت دهید تهیه کنید. یکی از آن ها را انتخاب کرده و بنویسید.
3. یک نفس عمیق بکشید. توجه کنید که این عمل چه تاثیر آرام بخشی بر روی شما دارد. حالا بر روی آن اقدامی که برای رفع نگرانی یادداشت کرده بودید تمرکز کنید.
4. به خودتان نکات مثبت را القا کنید. به خود بگویید که در حل این مشکل موفق خواهید شد و به اهدافتان خواهید رسید. اصلا مهم نیست که به این باور و اعتقاد دارید یا نه فقط حتما این کار را انجام دهید.
5. در ذهن تان تصویری از خود را در حالی که دارید آن مشکل را حل می کنید، مجسم کنید. خودتان را در حالی ببینید که دارید مشکل تان را حل می کنید. وقتی که این ذهنیت را در خود ایجاد می کنید مشکل چطور به نظر می رسد، خودتان چه احساسی دارید؟
6. حالا در ذهن خود آن زمان و حالتی را تصور کنید که تمام مراحل را رفته اید و مشکل را حل کرده اید. فکر کنید کار را انجام داده و مشکل تان حل شده. در این حالت چه احساسی دارید؟ ببینید که تکمیل و انجام آن کار چه تاثیری در جهت کاهش یا حذف نگرانی هایتان داشت. آن تصویر را در چشم ذهن تان نگاه داشته و حفظ کنید.
7. حالا شروع کنید. کارتان را همین حالا یا در اسرع وقت شروع کنید. این روش باید در درجه اول اهمیت در برنامه روزمره تان باشد.
این روش و برنامه در صورتی ممکن و عملی خواهد بود که شما اقدام ملموسی در جهت حل مشکل صورت دهید و اجازه ندهید که مشکلات کوچکی از این دست به مشکلاتی بزرگ تبدیل شوند. بزرگترین متفکر معاصر حکیم ارد بزرگ می گویند :(( هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگوییم : اینبار ، کار ناتمام را به پایان می رسانم.)) پس بیایید بگوییم که شما دارید کاری را انجام می دهید که از نظر شما بحرانی تصور و برداشت می شد و اکنون آن را به مشکل قابل حلی تبدیل می شد و اکنون آن را به مشکل قابل حلی تبدیل کرده اید و حالا می توانید هر اقدامی در جهت حل آن صورت دهید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فیلترریه بانصب درمحل!

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:16 ق.ظ


از فرمایشات ما
فیلترریه بانصب درمحل!
رضا رفیع


اهل ادب مرا ببخشایند، دست خودم نیست. از بس راجع به آلودگی هوا نوشتم، دیگر دارم بالا می آورم. برای پزشكم شرح دادم حالاتم را، گفت كه از آلودگی هواست. پرسیدم:«هوای نفس؟»؛خندید و گفت:«نه، همین آلودگی هوای شهر. اگر از آلودگی هوای نفس بود كه تا آخر عمر تعطیل بودی!»

اخوانیّه جدید رسید:

هوا بس ناجوانمردانه آلوده است/چه جای صرف فالوده است؟/هلا ای دولتی مردی كه مسؤولی/كجاها پس تو مشغولی؟..../ منم آن مردِ صاحبْ مخ/مده با پرسشی این پرسشم پاسخ!...

باور بفرمایید اگرتا الآن این قلم خود را روی سنگ گذاشته بودیم، تا حالا اثرش روی سنگ خودنمایی می كرد. دیگر خسته شده ایم از این تكرار آلودگی هوا و سپس تعطیلی مملكت و زوج و فرد شدن خودروها و اجرای طرح هایی كه حكم تزریق داروی مسكن به یك بیمار صعب العلاج را دارد.(الآن یك مقدار هم تندتر بنویسیم، به جرم سیاه نمایی،غیرقابل چاپ می شود. فلذا بگذارید از قول خودمان نگوییم و از قول بقیه مایه بگذاریم.)

حرفی از آن هزاران:«مدیرعامل شركت كنترل كیفیت هوای تهران، گفت: ماجرای آلودگی هوای پایتخت داستانی طولانی دارد و از سال 84 تا به امروز، اقدام مثبتی در این خصوص انجام نشده است. برای استانداردسازی و ارتقای كیفیت خودروها كمتر كاری شده است. تعطیلی، تنها یك مسكّن است....»(به نقل از جراید دیروز)

سابق اگر با آمدن برف، مدرسه ها تعطیل می شد و نسل مشتاق كسب دانش خوشحال می شدند؛ الآن اما با زیاد شدن میزان آلودگی هوا این اتفاق می افتد؛منتهی بچه های مدرسه می مانند كه خوشحالی كنند یا خشك حالی؟... دیروز در تیتر اخبار برخی جراید آمده بود كه:«چاوز سخت نفس می كشد»؛ اولش خیال كردم آوردنش تهران، اما متن خبر را كه خواندم، متوجه برداشت غلطم شدم. فهمیدم كه بیچاره به خاطر بیماری خودش دچار این حالت شده.

بسته پیشنهادی: بس كه ما در راستای رفع و دفع آلودگی هوای تهران و سایر كلانشهرها در این سالها بسته پیشنهادی دادیم؛ از ایتدای تاریخ بشر، كسی نداده است. در عین حال باز هم از رو نمی رویم. چند روز است كه آلودگی هوا مملكت را تعطیل كرده و مجبوریم راهكارهایی داشته باشیم خیلی مختصر و مفید كه حالم به هم نخورد:

1ــ دعای رفع آلودگی: سابق دعای باران می خواندند و دعای رفع انواع بلایا؛ الآن باید دعای رفع آلودگی هوا هم به آن اضافه شود و بلكه در اولویت قرار گیرد.

2ــ فیلترینگ ریه ها: توسط تیم های جراحی متبحر و حاذق،بر روی ریه های شهروندان فیلتر صاف كننده هوا نصب شود. از فیلترینگ كه همه اش نباید در جاهای مجازی استفاده كرد.

3ــ تغییر شش ها: تا الآن شش ها اكسیژ‍ن می گرفتند، دی اكسید كربن پس می دادند؛ الآن به ضرورت شرایطی كه داریم؛ باید رویكرد شش ها را برعكس كرد. همه اش كه هوا نباید دچار وارونگی شود!



میوه های بزرگ مشكوك اند؟

فقط همین مانده بود كه در وانفسای چرخش 360 درجه ای سر در تماشای قیمت های چشمگیر انواع میوه های سردرختی و پادرختی،در حاشیه مواظب قطر و طول و عرض آنها هم باشیم. یك خرده غیراستاندارد و بزرگتر از اندازه های معمول و متعارف در دولت های پیشین باشند، خوف آن می رود كه مشكوك باشند.

نظر مجلس:

اهل دولت نظر به میوه كنند

ما در اندازه هاش حیرانیم

در همین راستا سخنگوی كمیسیون كشاورزی مجلس در گفت و گو با مهر،اندازه های غیرمعمول تولیداتی همچون سیب،پرتقال،سیب زمینی و پیاز را از دستاوردهای استفاده بیش از حد از كودهای شیمیایی اعلام كرد وگفت:«درشتی غیرمعمول محصولات كشاورزی برای اغلب مصرف كنندگان، نه تنها ممكن است مورد سؤال نباشد كه حتی برای برخی خرید این محصولات خوشایند نیز هست؛ در صورتی كه مصرف آنها در طول زمان تهدیدی جدی برای سلامت شهروندان است.»

وزیر سابق بهداشت: ما كه رفتیم؛ مواظب سلامتی خود باشید!

فلذاست كه الآن چند وقتی است شاهد افزایش مناقشه بر سر آلودگی محصولات كشاورزی هستیم. مجلس هشدار می دهد، دولت انكار می كند. مجلس تا حدی هشدارش جدی است كه كمیسیون كشاورزی اش خواستار تشكیل كمیته تحقیق و تفحص از تولیدات كشاورزی و میزان استاندارد بودن آنها شده است. از سوی دیگر، انكار دولت نیز تا حدی جدی است كه وزارت جهاد كشاورزی اش محصولات كشاورزی ایران را جزو سالم ترین محصولات جهان دانسته و سرطان زایی این محصولات را شایعه ای بی اساس خوانده است.

زبان حال مصرف كننده: به چه ساز تو برقصم زمونه زمونه؟...(ممیّزی لازم: به چه ساز تو حركات موزون نمایم زمونه زمونه؟...)

بسته پیشنهادی: از آنجا كه ملت همه میوه خورشان ملس است و باید هم كه برای سلامتی خود میوه میل نمایند؛ و از سوی دیگر، میوه هم باید سالم باشد كه بتواند سلامت خریداران و خورندگان خود را تأمین نماید؛ فلذا ذیلاً راهكارهای عاجلی داریم:

1- همراه داشتن خط كش: تا اطلاع ثانوی كه مجلس و دولت، به یك نظر واحد نرسیدند؛اگر قصد خرید میوه دارید، یك متری، خط كشی،چیزی حتماً به همراه خود ببرید. از این وسایل برای اندازه گیری سانت به سانت میوه ها استفاده كنید.

2- نخریدن میوه بزرگ: به جز میوه هایی كه اصالتاً و به صورت خانوادگی و از گذشته تا الآن بزرگ بوده اند(مثل هندوانه و خربزه و طالبی و كدو)؛عجالتا ازابتیاع سایر میوه هایی كه بزرگی آنها غیرطبیعی و یكشبه به نظر می رسد،خودداری نمایید. مثلاً اندازه خیار دست همه هست؛ بزرگتر بود، آن را خیار غبن حساب كنید، بگذاریدش كنار!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آسیب تلویزیون به ارتباطات خانوادگی

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-05:04 ق.ظ

روانشناسان تاکید کرده اند تماشای تلویزیون به رابطه بین کودک و والدین آسیب میرساند. این روانشناسان می گویند در حالی که خواندن کتاب ارتباط بین کودک با والدینش را بیشتر می کند اما در عوض تماشای تلویزیون تاثیر عکس دارد و این رابطه را کاهش می دهد. فیلسوف حکیم ارد بزرگ درباره تلویزیون دیدن برای کودکان و نوجوانان می گویند "تلویزیون می تواند همدم سالمندان باشد. اما بی شک تباه کننده عمر جوانان است."
متخصصان واکنش های والدینی و تعاملات بین مادر وکودک را در 37 مادر و فرزند که با هم کتاب می خواندند، بازی می کردند یا به تماشای تلویزیون می پرداختند، مورد ارزیابی و مقایسه قرار دادند.
مادران شرکت کننده در این مطالعه به طور متوسط در ابتدای 30 سالگی ازدواج کرده بودند، مدرک تحصلی لیسانس داشتند و بعضی از آن ها نیز شاغل نبودند، کودکان تحت مطالعه نیز بین 16 ماهه تا 6 ساله بودند.
این بررسی ها نشان داد در حالی که کتاب خواندن ارتباط بین مادر و فرزند را فعال تر و قوی می کند، لغات بیشتری را به کودک می آموزند و دانش واژگان و دستور زبان او را افزایش می دهد اما در مقابل تماشای تلویزیون واکنش های مثبت کودک را نسبت به مادرش کاهش می دهد. بازی کردن نیز مثل کتاب خواندن تاثیر مثبتی در تقویت رابطه مادر و فرزندی دارد.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگاهی به زندگی انسان دوستانه مادرترزا

نویسنده :ستاره هاشمی
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-04:47 ق.ظ

مادر ترزا راهبه کاتولیک آلبانیایی و بنیانگذار امور خیریه در هند (1910- 1997) - اگنس گونکسا بوجاکسیو" (مادر ترزا) دختر یک خواربار فروش آلبانیایی در 27 اوت سال 1910 در اسکوپی یوگسلاوی به دنیا آمد.
کشیشان یوگسلاوی که در ناحیه بنگال هندوستان خدمت می کردند، در مورد راهبه هایی به  نام «خواهران لورتو» بسیار سخن می گفتند و اگنس تمایل داشت برای خدمت به آنها بپیوندد. از این رو پس از گفت وگویی با یک مادر روحانی که سرپرست این گروه بود، در سن هجده سالگی برای دوره کارآموزی و فراگیری زبان انگلیسی به کشور ایرلند رفت و در اول دسامبر 1928 پس از سه ماه آموزش با چند دختر جوان دیگر رهسپار هندوستان شد. آنها چند هفته بعد در تاریخ ششم ژانویه به «کلکته» رسیدند; ششم ژانویه روزی است که کلیسای کاتولیک آن را به یادبود دیدار «مجوسیان از عیسای نوزاد و دادن هدایا به او جشن می گیرد. در آن روز کسی نمی توانست حدس بزند که ورود این دختر جوان چه هدیه پرارزشی برای شهر کلکته به شمار می رود.
اگنس در 24 ماه می 1931 و در سن 21 سالگی، نخستین سوگند موقتی خود را مبنی بر فقر پاکدامنی و فرمانبرداری یاد کرد. مدت کوتاهی از این تعهد نگذشته بود که رهسپار شهر دارجلینگ در کوهپایه هیمالیا شد تا در بیمارستانی خدمت کند. در آن جا بود که فقر و تهیدستی مردم، اثر به جای ماندنی بر اندیشه و خدمت او گذاشت. پس از پایان دوره اش در دارجلینگ، دوباره به کلکته بازگشت و سرگرم کار آموزش شد. سرانجام، اگنس در سن 27 سالگی، سوگند و تعهد همیشگی خود را یاد کرد و نام خود را به ترزا تغییر داد. ترزا نام یک راهبه فرانسوی بود که در زندگی کوتاهی که داشت، خدا را با کارهای کوچک روزمره و خسته کننده با کمال خوشی و رضایت خدمت کرده و نام خدمت خود را «طریق کوچک» نامیده بود. خواهر ترزای جوان هم به پیروی از قهرمان خود، روش «طریق کوچک» را در پیش گرفت.
پس از آن به عنوان یک راهبه سوگند خورده در مدرسه «مریم مقدس» که تنها مدرسه کاتولیک کلکته بود سرگرم کار شد. بیشتر دانش آموزان این مدرسه از تبار اروپایی و از خانواده های نسبتا ثروتمند کلکته بودند، اما در همین رفت و آمدها از صومعه به مدرسه بود که با محرومیت ها و فقر و تهیدستی مردم در خیابان های کلکته مواجه شد. رفته رفته می دید که نمی تواند در پشت دیوار های بلند صومعه پنهان شود و عمر خود را در آرامش و سکوت آن جا بسر ببرد. او سخنان عیسی را بسیار جدی می گرفت و چون می دید که عیسی - با گفتن این که «آنچه به یکی از این برادران کوچکتر من کردید به من کرده اید» (متی 25: 40) - خود را با فقرا همسان می داند، او هم می خواست با خدمت به انسان های محروم جامعه خود عیسی را خدمت کند.
خواهران روحانی در صومعه کلکته هر سال یکبار برای تجدید قوا و دعا و تفکر به دارجلینگ سفر می کردند. در راه این سفر (1946)، در هنگام دعا اتفاقی برای خواهر ترزا افتاد که مسیر زندگی و خدمت او را به کلی تغییر داد. وی در مورد این ماموریت ویژه بیان داشت: روزی در یکی از قطارهای محلی نشسته بودم که احساس کردم خدا مرا به محله های کثیف و پرجمعیت می راند، بدین طریق ماموریت جدیدی به من واگذار شد.
خودش می گفت این واقعه در حقیقت، رسالت اندرون رسالت بود. در طی این سفر خدا به روشی ساده، اما در عین حال تکان دهنده، او را برای خدمت به فقیران کلکته فراخوانده بود. اما این رسالت آن چنان هم عملی و بی دردسر نبود. او اکنون مدیر یک مدرسه  شناخته شده و برجسته بود. از این گذشته به صومعه و جماعت مذهبی خود تعهد داشت و نمی توانست و نمی خواست به تعهدات و وظایف خود پشت  پا بزند. از این رو پس از این که در مورد این موضوع دعا کرد آن را با کشیشی که مورد اعتمادش بود در میان گذاشت و قرار شد وی در فرصتی مناسب آن را با اسقف اعظم در میان بگذارد و نظر او را جویا شود.
خواهر ترزا این تصمیم را با آرامی و خوشی پذیرفت و بر این باور بود که اگر این ندا و الهام از سوی خدا بوده است، بدون شک عملی خواهد شد. سرانجام پس از حدود دو  سال انتظار اجازه نامه ای به دستش رسید که با آن می توانست به عنوان یک راهبه در محیط خارج از صومعه خدمت کند، اما می بایست پیمان فقر و پاکدامنی و فرمانبرداری را وفادارانه پاس دارد. خواهر ترزا در مورد جدا شدن از صومعه گفت: ترک صومعه لورتو برای من از ترک خانواده ام دشوارتر بود و قربانی بیشتری می نمود، اما کاری بود که باید انجام می شد. این فراخوان، رسالت من بود و می دانستم که باید بروم. تنها چیزی که نمی دانستم این بود که چگونه به هدف برسم!
روزی که خواهر ترزا صومعه را ترک گفت، به جای لباس رسمی راهبه ها با مدل اروپایی، یک ساری ساده سفید با حاشیه آبی پوشیده بود که همه زنان فقیر بنگالی می پوشیدند. لباسی مناسب با خدمت و زندگیش در خیابان ها و محله های کثیف و فقیر کلکته!
او کلبه کوچکی را در منطقه فقیرنشین «موتی جهیل» کلکته برای زندگی پیدا کرد. در آن محله  محروم و با دیدن بچه های ولگرد و تهیدست به این فکر افتاد که برای آنها مدرسه ای برپا کند.
او می دانست که خواندن و نوشتن، کلید زندگی بهتر برای آنها به شمار می رود. در عین حال، این کار فرصتی به او می داد که اصول ابتدایی بهداشت را به آنها بیاموزد. از این رو زمین متروکی را پیدا کرد و از کسی خواست که علف های آن را بزند و سرگرم کار شد! نه میزی بود و نه صندلی و نه تخته سیاه! تنها شماری کودک مشتاق و آموزگاری مشتاق تر که با چوبی بر روی شن ها الفبا را به آنها می آموخت. شمار بچه ها زیاد شد و او دست تنها و در فقر به خدمت فروتنانه خود ادامه می داد. مادر ترزا می دانست که تنها راه برای درک نیاز های بینوایان این است که خودش هم فقیر باشد و تنها راه برای این که او را بپذیرند این بود که یکی از خودشان بشود.
به تدریج چند نفر از خواهران روحانی و شاگردان گذشته اش به او پیوستند و یکی از دوستانش به نام مایکل گومز، طبقه دوم منزلش را در اختیار آنها گذاشت. مایکل گومز بر این باور بود که وجود خواهر ترزا در زیر بام خانه اش، یک برکت الهی است.
نیاز ها زیاد بود و فقر و بدبختی از هر گوشه بیداد می کرد. خواهر ترزا فروتنانه بیان می دارد: برای سنجش اولویت ها هیچ نقشه ای نمی کشیدیم; به محض این که درد و بدبختی را در جایی می دیدیم، کاری را آغاز می کردیم و خدا به ما نشان می داد که چه باید کرد.
خواهر ترزا و همراهانش از هر روشی برای کمک به تهیدستان بهره می گرفتند. مثلا برای سیر کردن فقرا، غذا های اضافی سازمان های خیریه هر ناحیه را جمع کرده و به گرسنگان می دادند. ساعات کار آنها حد و مرزی نداشت و تا زمانی که می توانستند روی پا بایستند خدمت می کردند.
وظایف آنها هم حد و مرزی نداشت، از هیچ کاری ابا نداشتند و مراقبت از افراد در حال مرگ و بچه های ولگرد و مریض را وظیفه ی خود می دانستند. آنها به کسانی خدمت می کردند که هیچ کس دیگر برایشان ارزشی قائل نبود. برای آنها هر انسانی با وجود مریضی و کثیفی و معیوب بودن، اهمیت داشت. بچه های دور انداخته شده در زباله، زنان جوان با بچه های نامشروع پیران به حال خود رها شده در انتظار مرگ و رانده شدگان جامعه برای آنها بی نهایت ارزشمند بودند. مادر ترزا می گفت: هنگامی که فقیری از گرسنگی می میرد به این دلیل نیست که خدا از او بی خبر مانده است، بلکه از آن رو است که ما از رفع نیاز های آن شخص سر باز زده ایم...
در آن زمان در خیابان های کلکته 200 هزار نفر بی خانمان زندگی می کردند. بسیاری از آنها مبتلا به بیماری های عفونی و خطرناک و در حال مرگ بودند. روزی مادر ترزا زنی را در کنار جوی خیابان یافت که آنقدر ضعیف و بی حرکت به گوشه ای افتاده بود که موش ها و مورچه ها بدن او را جویده بودند. مادر ترزا او را بغل کرد و تا نزدیک ترین بیمارستان با خود برد. کارکنان بیمارستان از پذیرفتن او سر باز زدند. اما مادر ترزا آن قدر آن جا ایستاد تا بیمارستان تختی به آن زن بینوا داد. سال ها بعد وقتی از او پرسیدند که تلاش کوچک تو برای رسیدگی به این فلاکت بزرگ به کجا رسید؟ پاسخ داد:
اگر من آن روز آن زن را از جوی خیابان برنداشته بودم، امروز هزاران انسان برای یاری به فقرا به کمک من نمی شتافتند.
این نیاز باعث شد که در سال 1952 خانه ای برای بیماران در حال مرگ بنا کنند که آن را «نیرمال هیریدی» نامیدند; یعنی خانه قلب پاک. این مرکز در نزدیکی معبد کالی (الهه تخریب) قرار داشت.
در سال 1962 خواهر ترزا تابعیت هندوستان را پذیرفت و بنیاد خیریه مبشرین نیکوکاری او از سوی کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شد و کنیه او از خواهر ترزا به مادر ترزا تغییر یافت.
برای آنها بچه های یتیم و سر راهی، قشر مهمی از جامعه به شمار میآمدند. آنها بچه ها را از خیابان ها به خانه کوچکی که برای این کار در نظر گرفته بودند، می بردند و از آنها پرستاری و مراقبت می کردند. بسیاری از این کودکان بسیار کوچک و ضعیف و مریض بودند و با همه کوشش و تلاش خواهران، باز هم امیدی برای زنده ماندنشان نبود. اما مادر ترزا بر این باور بود که آنها دست کم برای چند ساعت کوتاه در زندگی شان طعم محبت و ملایمت را خواهند چشید.
ثروتمندان و حتی تهیدستانی که وضع بهتری نسبت به بینوایان کلکته داشتند، به آنها کمک می کردند. برای نمونه، در سال 1973 میلادی یک ساختمان را که پیش تر برای آزمایش های شیمیایی به کار می بردند به او هدیه کردند. او این مکان را هدیه محبت نامید. فقیران کلکته برگ های خالی و سبز نارگیل و کاغذ های دور ریخته شده را جمع آوری می کردند و به این مکان می آوردند و زنان و مردان فقیر و بی چیز از آنها حصیر، طناب، کیف و پاکت ساخته و از این راه امرار معاش می کردند.
در کلکته صد ها نفر مبتلا به بیماری جذام بودند; این افراد را- که از سوی اجتماع و خانواده مطرود بودند- نمی شد به خانه هایی که برای مراقبت و پرستاری بینوایان دایر شده بود انتقال داد. از این رو درمانگاه های سیاری برای کمک به جذامیان تشکیل داده شد و خواهران هر هفته به ناحیه ای برای عیادت و پرستاری جذامیان فرستاده می شدند تا این که در یک زمین متروکه در تیتاگارا، درمانگاهی موقتی برای درمان جذامیان برپا نمودند و هزاران جذامی در آن مداوا شدند.
در ازای خدمات و کار های بزرگ مادر ترزا، گروه های گوناگون و دولت ها به او مدال ها و جوایز بسیاری اهدا نمودند و در سال 1979 جایزه  صلح نوبل به او داده شد. جالب توجه این که هنگام دریافت نوبل چنین بیان نمود که: من به نام یک فقیر این جایزه را دریافت می کنم.
وی در پایان مراسم از برپایی میهمانی ویژه جلوگیری به عمل آورد و خواهان خرج هزینه های آن برای نیازمندان گردید.
مادر ترزا در پنجم سپتامبر 1997 در سن 87 سالگی در دفتر مرکزی جماعت مذهبی خود درگذشت. با پخش این خبر، اندوه فراوانی سراسر شهر کلکته را فراگرفت. هزاران نفر به دفتر مرکزی شتافتند تا چهره او را برای آخرین بار ببینند و ادای احترام کنند. او در سیزدهم سپتامبر در شهر کلکته به خاک سپرده شد. در تمام ادیان الهی از او به عنوان یک قدیسه یاد کرده اند.  وی در سال 2003 از سوی پاپ ژان پل دوم آمرزیده شناخته شد. به قول سخنی از حکیم ارد بزرگ : مهربان باش تا جاودانه شوی .
در چهره او با آن قد خمیده همواره سادگی فقیرترین انسان ها مشاهده می شد و با وجود برخورداری از شهرت بسیار، نه سخنران و نه نظریه پرداز بود. چهره تابناک وی با چین و شکن های بسیار، پژواک رویارویی با انسان های تیره روز اماکنی همچون بوپال، بیروت، چرنوبیل، منطقه  زلزله زده آمریکا، ساکنین سیاهپوست آمریکای جنوبی و آسایشگاه ایدز شهر نیویورک بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...